۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۹, چهارشنبه

اعلام برائت ...



نمایشگاه کتاب تهران پر رونقتر از فرانکفورت
نمایشگاه کتاب تهران در مقایسه با دیگر نمایشگاههای کتاب دنیا با استقبال چشمگیرتری روبرو است.
کیهان بهمنی، مدرس ادبیات، مترجم زبان انگلیسی گفت: بزرگترین و مهمترین نمایشگاههای کتاب دنیا علی رغم تمام امکانات و تجهیزات هرگز نتوانسته اند به اندازه نمایشگاه بین المللی کتاب تهران بازدیدکننده داشته باشد.
این مترجم افزود: رونق نمایشگاه کتاب نشان میدهد مردم ایران مشتاق به مطالعه هستند.بهمنی با اشاره به این که ترجمه متون ادبی از زبان فارسی به زبان های دیگر زحمت و زمان بیشتری نیاز دارد، یادآور شد: با حمایت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از مترجمان، آنان تمایل بیشتری به ترجمه آثار فارسی به زبان های دیگر و ترویج و تبلیغ آثار مکتوب ایران در جهان پیدا می کنند.
حالا قصه چی بود. تو نمایشگاه دوست عزیز خبرنگاری از من پرسید فلانی نظرت درباره ی نمایشگاه چیه؟ من هم که دو ساعت دنبال جای پارک تو کوچه پس کوچه های عباس آباد و آپادانا و غیره گشته بودم و آخرش مجبور شده بودم تو بیهقی پارک کنم بعد 1 ساعت پیاده بیام تا به نمایشگاه برسم و گرمم بود و تشنه ام بود و سروصدا کلافه ام کرده بود .... برگشتم نظرم را گفتم. دوست خبرنگار گفت که اگر اینها را بنویسم که اجازه ی چاپ نمی دهند یک چیزی بگو که درباره ی خوبی نمایشگاه باشد. من هم گفتم والله با این امکانات باید ممنون مردم بود که باز می آیند و کتاب می خرند چون مثلاً تو نمایشگاه کوالالامپور که امکاناتش صد برابر اینجا بود مردم کمی برای بازدید آمده بودند. خوب دوست ما هم خبر را یک کمی !!!!!!!! عوض کرده. ولی بدی اش اینجا است که من تا حالا پایم رو فرانکفورت نگذاشتم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بگذریم. تو ایران نباید اصلاً به اخبار توجه کرد.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۵, چهارشنبه

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۳, دوشنبه

بعضی ها یک کاری می کنند آدم بره نویسنده بشه

ببینید اگر فردا نشستم کتاب نوشتم نگید چرا

يك نويسنده:
كتاب هاي خارجي نمايشگاه بايد به روز شود
بخش غرفه‌هاي خارجي نمايشگاه بين‌المللي بايد كتاب هاي تخصصي را هم سطح با اطلاعات هر رشته به روز كند.
كيهان بهمني، نويسنده در گفتگو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران با بيان اين مطلب خاطرنشان كرد: يكي از مهمترين وظايف متوليان فرهنگي، نمايشگاه بين‌المللي به روز رساني كتاب هاي غرفه‌هاي خارجي است ، تا در هر رشته به صورت تخصصي كتاب هايي متناسب با اطلاعات روز دنيا عرصه شود.وي افزود: علاوه بر آن ، تنوع كتاب هاي خارجي در نمايشگاه بسيار كم است به طوري كه مخاطبان انگيزه‌اي براي خريد كتاب ندارند ؛ زيرا دانشجويان و استادان كه بيشترين مخاطبان غرفه‌هاي خارجي هستند مشابه آن كتاب ‌ها را به راحتي به صورت ترجمه شده از كتاب فروشي‌هاي دانشگاه خريداري كرده و تمايلي براي خريد كتاب هاي تخصصي در نمايشگاه كتاب ندارند.بهمني ادامه داد: معضل ديگر نمايشگاه كتاب هزينه بالاي خريد كتاب هاي خارجي است به طوري كه دانشجويان از خريد كتاب با هرينه‌ بالا سرباز مي‌زنند، زيرا مي‌توانند مشابه فارسی آن را با هزينه كمتر از كتاب فروشي خريداري كنند.بهمني اظهار داشت: در مقايسه با نمايشگاه كتاب كشورهاي خارجي مالزي، كتاب هاي نمايشگاه ايران تنوع بسيار كمي دارد؛ در نمايشگاه مالزي كتاب ها با هزينه كمتري نسبت به كتاب فروشي‌هاي شهر ارائه مي‌شود.وي تصريح كرد: متوليان فرهنگي مي‌توانند پرداخت كمك هزينه يا بن خريد كتاب زمينه تهيه كتاب را براي دانشجويان فراهم سازند در آن صورت مي‌توانيم فرهنگ كتابخواني را در جامعه افزايش دهيم./گ

۱۳۸۹ فروردین ۳۰, دوشنبه

پیانو



سلام




هنوز نفسی می آید و می رود. کار جدیدم از اشنوز فرانسوی را روانه ی چاپ کردم. کارش را دوست داشتم. ماجرای جالبی است که شاید هر کدام از ما آرزو داشته باشیم بخشهایی از آن برای ما هم تکرار بشود. انشالله خوشتان بیاد. مطابق معمول نشر افراز زحمت چاپش را کشیده و اگر اشکالی در ترجمه اش دیدید ممنون می شوم من را از راهنمایی های مفیدتان بی نصیب نگذارید.
تا بعد

۱۳۸۸ اسفند ۱۱, سه‌شنبه

مجموعه‌ي داستان «زن ديوانه روي پل» نقد شد

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب
مجموعه‌ي داستان کوتاه «زن ديوانه روي پل» نوشته‌ي سو تونگ - نويسنده‌ي چيني - با ترجمه‌ي كيهان بهمني روز چهارشنبه (28 بهمن‌ماه) در باشگاه دانشجويان دانشگاه تهران نقد شد.
به گزارش بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در اين نشست كه بيستمين جلسه از سلسله نشست‌هاي فرهنگ، ادبيات و هنر باشگاه دانشجويان بود، شيوا مقانلو گفت: تصويري که يک خواننده‌ي بين‌المللي از نويسنده‌ي چيني دارد، بيش‌تر بر خبرهاي اينترنتي متکي است. چين هم سال‌ها کشور بسته‌اي بوده و اخبار و رسانه‌ها تصوير خيلي سفيد و شفافي از جامعه‌ي فرهنگي چين ارائه نداده‌اند و اين تصوير تا دهه‌هاي پاياني قرن بيستم، تصوير نسبتا تاريکي است؛ بنابراين يک خواننده‌ي غيرچيني يعني يک خواننده‌ي بين‌المللي مثل ما حتماً با افق انتظاراتي فراتر از صرف ادبيات به سراغ اين کتاب مي‌رود؛ يعني خوانندگان با پيش‌فرض‌هايي غير از ادبيات به سراغ اين کتاب مي‌روند.
او در ادامه افزود: از يک طرف، مي‌دانيم چين کشوري است که به خاطر جامعه‌ي کمونيستي‌اش سانسورهايي را تجربه کرده است. از يک طرف، کم‌تر مي‌دانيم که در زندگي روزمره‌ي افراد چه مي‌گذشته است.
مقانلو سپس عنوان كرد: کتاب خانم پرل واک با اين‌که يک نويسنده‌ي غربي بوده، دوران گذار چين را به خوبي به تصوير کشيده است. سقوط پادشاهي و انقلابي را که در حال رخ دادن است، به خوبي در بين مردم نشان مي‌دهد و اين‌ را که آن‌ها در حال رد يکي و پذيرفتن ديگري هستند، به خوبي به تصوير کشيده است. ولي اين تصويرسازي بهتر را سوتونگ به مدد پيشرفت در سينماي چين كامل‌تر مي‌کند. نسل پنجم سينماي چين بسيار فاخرساز بودند. يک کارگردان بسيار نام‌دار به نام جان گيمو با کارش به نام «برافراشتن فانوس سرخ» جايزه‌هاي بسيار متعددي دريافت کرد و حتا برنده‌ي اسکار بهترين فيلم خارجي شد، كه اين فيلم اقتباسي از كتاب سوتونگ بوده است. فيلم مذکور باعث بيش‌تر شناخته شدن اين کتاب شد. البته اصل آن كتابي به نام «همسران و صيغه‌ها» بود متشکل از سه داستان کوتاه که يکي از آن‌ها در برگردان انگليسي، «برافراشتن فانوس سرخ» نام گرفته است. جالب اين‌جاست که اين کتاب با ساخته شدن فيلم آن به رشد صنعت چين هم کمک کرد.
کيهان بهمني سخنران دوم نشست هم در سخناني گفت: شايد اولين نکته‌اي که پس از خواندن مجموعه‌ي «داستان زن ديوانه بر روي پل» به ذهن خواننده متبادر شود، لحن شکوه‌آميز نويسنده در بيان شکوه از دست‌رفته‌ي امپراتوري بزرگ چين و در پي آن، ظهور نسلي است که با پشت پا زدن به اخلاقيات، هر روز بيش از پيش در مغاک گناه و فساد فرو مي‌رود. چنان‌چه با چنين ديدگاهي به بررسي اين کتاب بپردازيم، در گام نخست مي‌توانيم اين اثر را در زمره‌ي داستان‌هاي شکوه‌گونه (Jeremiad Story) بدانيم. در اين نوع داستان که بر اساس کهن‌الگوي توراتي ارمياي نبي (Jeremiah) نام‌گذاري شده است، راوي و يا نويسنده از گناهاني که بشر مرتکب مي‌شود و سپس به واسطه‌ي خطاهاي خود مورد قهر و غضب خداوند قرار مي‌گيرد، به عنوان عنصر محوري اثر خود بهره مي‌گيرد. در اکثر داستان‌هاي اين مجموعه خواننده به راحتي مي‌تواند عناصري را که دال بر گناهان بشري است و متعاقباً پيامدهاي اين اشتباهات را بيايد (تخريب خانه‌هاي قديمي در داستان «ماه مه در خانه» به سوگواري ارمياي نبي در نابودي اورشليم و نابودي معبد مقدس بي‌شباهت نيست).
اين مترجم افزود: يکي از مهم‌ترين اين عناصر که به عنوان عنصري تکرارشونده (Motif) در اکثر داستان‌ها به چشم مي‌خورد، مسأله‌ي اختلاف طبقاتي و در نتيجه ايجاد طبقات حاکم (Dominant) و زيردست (Subordinate) است. همين عنصر به نحوي قابل ‌توجه ربطي منطقي و ارتباطي بينامتني را در ميان داستان‌هاي اين مجموعه به وجود مي‌آورد. توجه به عنصر تفکر غالب طبقه‌ي بورژوا (بويژه در داستان‌هاي «شام خصوصي» و «رقص غم‌انگيز») بار ديگر خواننده را به سوي تفکر در باب مسأله‌ي قدرت سوق مي‌دهد و اين نقطه‌ي شروعي است که منتقديني همچون استفن گرين‌بلات از آن براي ورود به عرصه‌ي نقد نو تاريخي بهره برده‌اند. در ديدگاه نقد نو تاريخي، متن به عنوان ابزاري براي بررسي تاريخ مورد استفاده قرار مي‌گيرد و تاريخ نيز به نوبه‌ي خود پيش‌زمينه‌ي خلق اثر درنظر گرفته مي‌شود. به عبارتي ساده‌تر، در نقد نو تاريخي، تاريخي بودن متن و متنيت تاريخ هر دو به صورت هم‌زمان مورد نظر منتقد قرار مي‌گيرند. نقد نو تاريخي از توجه يک‌سويه به شرايط تاريخي به عنوان عامل شکل‌دهنده‌ي اثر - نظر منتقدين تاريخي گذشته - به دليل عدم بي‌طرفي مورخين خودداري کرده و در عوض با بررسي گفتمان‌هاي مختلف از جمله زبان، جامعه‌شناسي، سياست و غيره به بازنويسي تاريخ مي‌پردازد. در اين نوع نقد، تفکرات اومانيستي در باب استقلال فکري نويسنده نيز به چالش کشيده مي‌شود و خالق اثر خود به عنوان عنصري که تحت‌ تأثير هژموني حاکم زمان قرار دارد، مورد بررسي قرار مي‌گيرد.
بهمني همچنين عنوان كرد: خوانش و تأويل مجموعه‌ي «زن ديوانه روي پل»، خواننده را با نمادهايي (Representations) آشنا مي‌کند که مانند قطعات پازل در صورت قرار گرفتن در کنار يکديگر، کليتي را به دست مي‌دهند که همانا تاريخ دوره‌ي خاصي از چين است؛ دوره‌اي که پس از فروپاشي امپراتوري‌هاي گذشته اکنون با تفکر سراب‌گونه‌ي برابري ميان طبقات مختلف به بن‌بست اخلاقيات رسيده است. سو تونگ - برنده‌ي بوکر آسيا - به زيبايي و با هنرمندي ضمن مذمت تفکرات و تعاملات عامه‌ي مردم چين مدرن سوگ‌نامه‌ي زيبايي را در رثاي ارزش‌هاي از دست‌رفته به خوانندگان ارائه مي‌دهد.
منبع: ایسنا

۱۳۸۸ آذر ۱۷, سه‌شنبه

چهل و پنج هزار سال تاریخ تمدن

خوب بالاخره بعد از مدتی برگشتم به کشور خودم. چقدر خوشحالم. از میان آدمهایی که قدمت تمدنشان فقط صد و اندی ساله برگشتم به آغوش ملتی با تمدنی چهار میلیون ساله. شاید هم شش یا هشت. چند روز پیش یک تاکسی دربست گرفتم تا جایی بروم. راننده که مردی با موی سپید بود حسابی سر حالم آورد. یعنی ثابت کرد این که می‌گویند تمدن ایرانی دوازده میلیون سال!!!!! تاریخ داره چیزی نیست که گوینده (به قول مرحوم هدایت) از تو خشتکش درآورده باشه. آی این پیرمرد شیرین زبون بود. آی از صحبتهای شیرینش لذت بردم. اصلاً کوهی از تجربه بود. موضوع را از سیگاری که دستش بود شروع کرد. بعد گفت که الان تریاک خوب گیر نمی‌آید. بعد رفت سراغ این که خانم هم خانمهاي قدیمی که یک مرامی داشتند و امروزی ها فقط چند تا نوجوان شانزده هفده ساله هستند. درد سرتون ندم. این پیرمرد سپیدموی دنیا دیده مثل پیر غیب دان یک ضرب برام حرف زد و باور کنید در طول چهل دقیقه مسیر از ناحیه کمر بالا نیومد. هر چی ما سعی کردیم بحث رو سیاسی کنیم یا لااقل راجع به مشکل گرونی و این جور چیزها صحبت کنیم فایده نداشت. پیرمرد شیرین سخن داشت دونه دونه تجربیات گذشته‌اش رو برام تعریف می‌کرد.

۱۳۸۸ آبان ۱۰, یکشنبه

ما و راننده تاکسی ها



ما و راننده تاکسی‌ها

نمایشنامه در پنج پرده

شخصیت‌ها:
ما
راننده‌های تاکسی

پرده اول
کنار خیابان. من وایستادم دور از جونتون مثل ... دارم عرق می‌ریزم. یک تاکسی قرمز و سفید جلوی پام می‌ایستد.

---: سلام می‌خواهم بروم ...
راننده: می‌شه 20 رینگیت
---: (به فارسی) تف به گور پدرت.
راننده: چی گفتی؟
---: هیچی گفتم شما راننده تاکسی‌ها چرا از تاکسی‌متر استفاده نمی‌کنید؟
راننده: ایرانی هستی؟
---: آره.
راننده: تو کشور خودتون از تاکسی‌متر استفاده می‌کنند؟
---: آره.
راننده: ولی یکی از هموطن‌هات مسافر ثابت منه. می‌گفت تو ایران اصلاً از این خبرها نیست.
---: (دوباره به فارسی) پس تف به گور پدرش که زودتر آبرومون رو برده.
×××××××××××××
پرده دوم
باز هم کنار خیابان. اما یک خیابان دیگر. طبق معمول از پنج ستون بدن عرق سرازیر است و تمام لباس‌ها به بدن چسبیده. یک تاکسی زرد جلویم می‌زند روی ترمز.
---: سلام می‌خواهم بروم ...
(برای گفتمان درباره‌ی کرایه پیاده شد و یک فصل کتک‌کاری کردیم و بعد سوار شدم)
راننده: ایرانی هستی؟
---: آره.
راننده: چرا این قدر دانشجوی ایرانی اینجا زیاده؟ مگر تو کشور خودتون دانشگاه ندارید؟
---: (اول کلی عرق شرم. بعد به فارسی) برای شما که بد نشده.
راننده: چی گفتی؟
---: هیچی. رشته‌ی من تو کشورمون نیست.
راننده: چی می‌خونی.
---: (فکرش رو نکرده بودم) ادبیات مالایی.
راننده: پس بلدی مالایی حرف بزنی؟
---: نه ادبیات مالایی که به زبان انگلیسی نوشته شده.
راننده: ولی ایرانی‌ها اینجا تو همه‌ی رشته‌ها درس می‌خونند. هاهاها...
(یادم افتاد چقدر من مسئولان مملکتم رو دوست دارم که دارم اینجا درس می‌خونم. شروع کردم زیر لب برای سلامتی همه‌شان ذکر گفتن.)
××××××××××××
پرده سوم
ببخشید باز هم کنار خیابان. اصولاً تاکسی را کنار خیابان می‌گیرند. عین یک آبحوضی تمام هیکلم خیس. یک تاکسی بنفش جلوی پام ترمز می‌کند.
---: سلام می‌خواهم بروم ...
راننده: 40 رینگیت
---: (یک چیزهایی رو به فارسی درباره‌ی افراد مونث خانواده‌اش می‌گویم.)
راننده: چی گفتی؟
---: هیچی گفتم من همیشه این مسیر را 20 رینگیت می‌دادم.
راننده: کجایی هستی؟
---: ایرانی؟
راننده: ایرانی خوب. ایرانی خوب. مرگ بر آمریکا. آمریکا دشمن.
(هر چی فکر کردم لعنتی کلمه‌ی پفیوز یادم نمی‌آمد به انگلیسی چی‌ می‌شد.)
---: پس چرا پرچم و سبک زندگی شما مثل آمریکایی‌ها است؟
راننده: نه. آمریکا دشمن. ایرانی برادر.
(احساس کردم با این حرفش سه دور دور کهریزک طوافم داد.)
×××××××××××
پرده چهارم
مسلم که صحنه باز هم کنار خیابان. انتظار ندارید که طبقه چهاردهم برج‌های دوقلو منتظر تاکسی باشم. طبق معمول از تک تک منافذ روی پوستم شلنگ باغچه انداختند بیرون. یک تاکسی سبز جلوی پام ترمز کرد.
---: سلام می‌خواهم بروم ...
راننده: 30 رینگیت
---: ولی همیشه 15 رینگیته.
راننده: عربی؟
---: نه ایرانیم.
راننده: نمی‌روم.
(نیم ساعتی بود که در کشور دوست و برادران دینی‌مان منتظر تاکسی بودم. وقتی تاکسی از جلویم رفت برای گذران وقت تا تاکسی بعدی بیاید یک دور فحش‌هایی را که به انگلیسی بلد بودم مرور کردم.)
×××××××××××
پرده پنجم
................. و باز همان حدیث تکراری گرما و خیابون و عرق و ....
---: سلام می‌خواهم بروم ...
راننده: سوار شو.
---: (یا حضرت عباس. تاکسی‌متر زد. نه که می‌خواهد من رو ببره تو جنگل منگل‌ها یک بلایی سرم بیاره. خوبه اگر هم می‌خواهد کاری بکنه هدفش قتل باشه. ولی مهم نیست اگر کار دیگری کرد برگشتم ایران می‌گم تو شلوغی‌ها دستگیر شدم.)
راننده: ایرانی هستی؟
---: آره.
راننده: چرا همه‌ی ایرانی‌هایی که اینجا هستند یا دوست دارند بمونند یا بروند یک کشور دیگه.
---: همه که نه.
راننده: بیشترشون.
---: خُب نمی‌دونم. تو کشور شما هم خیلی از جوون‌ها ممکنه دوست داشته باشند بروند غرب زندگی کنند.
راننده: نه. چرا باید بروند غرب؟
---: یعنی دوست ندارند بروند آمریکا زندگی کنند؟
راننده: نه خوب هر وقت بخواهند راحت می‌روند و برمی‌گردند.
(راست می‌گفت. اینها بدون ویزا 152 کشور می‌روند.)
---: در هر حال من که دوست ندارم اینجا بمونم.
راننده: چرا؟ آب و هوا ناراحتت می‌کنه؟
---: نه. این خانه قشنگ است ولی خانه‌ی من نیست.

جستجوی این وبلاگ