۱۳۹۰ خرداد ۱۵, یکشنبه

برتراند راسل


پذیرش بی‌چون‌و‌چرای آموزه‌های معلم برای اکثر دختران و پسران دانش‌آموز امری آسان است. این کار نیازی به تفکر مستقل ندارد و منطقی نیز به نظر می‌رسد چرا که فرض بر این است که معلم بیش از دانش آموزان خود می‌داند. به‌علاوه این کار می‌تواند باعث عزیز شدن دانش‌آموز نزد معلم نیز بشود مگر این که آن معلم فردی استثنایی باشد. اما همین پذیرش انفعالی می‌تواند بعدها در دوران بزرگسالی این دانش‌آموزان نقشی فاجعه‌بار داشته باشد چرا که این کار باعث می‌شود آنان بعدها برای خود رهبری انتخاب کنند و همان انفعال را در برابر رهبر انتخابی خود داشته باشند.

برتراند راسل (1970-1872)

Passive acceptance of the teacher's wisdom is easy to most boys and girls. It involves no effort of independent thought, and seems rational because the teacher knows more than his pupils; it is moreover the way to win the favour of the teacher unless he is a very exceptional man. Yet the habit of passive acceptance is a disastrous one in later life. It causes man to seek and to accept a leader, and to accept as a leader whoever is established in that position.

Bertrand Russell (1872 - 1970)

۱۳۹۰ خرداد ۱۰, سه‌شنبه

حیوانات

حیوانات

می‌اندیشم که می‌توانم باز چون گذشته در کنار حیوانات زندگی کنم

حیوانات آرام و بی‌نیاز از غیرند

می‌ایستم و مدت‌ها و مدت‌ها به آنان می‌نگرم

حیوانات نه از شرایط بد خود می‌نالند و نه مدام جان می‌کنند

عذاب وجدان گناهان روز در تاریکی شب بیدار نگهشان نمی‌دارد

با شرح وظایف خود در برابر پروردگار حالم را به هم نمی‌زنند.

هیچ حیوانی ناراضی نیست و جنون داشتن و خواستن ندارد

هیچ حیوانی نه در برابر همنوعی در حال و نه در برابر همنوعی که هزاران سال پیش می‌زیست، زانو نمی‌زند

هیچ حیوانی ادعای برتری و داشتن مسئولیت کل دنیا را ندارد.

والت ویتمن


"I think I could turn and live with the animals, they are so placid and self contained;
I stand and look at them long and long.
They do not sweat and whine about their condition;
They do not lie awake in the dark and weep for their sins;
They do not make me sick discussing their duty to God;
Not one is dissatisfied-not one is demented with the mania of owning things;
Not one kneels to another, nor his kind that lived thousands of years ago;
Not one is responsible or industrious over the whole earth."



۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۲, دوشنبه

خبر



12 وسترن در "قطار سه و ده دقیقه‌ی یوما"

اثری از المر لئونارد در نمایشگاه کتاب تهران عرضه می‌شود.

به گزارش ایسنا، مجموعه‌ی داستان «قطار سه و ده دقیقه‌ی یوما» نوشته‌ی المر لئونارد با ترجمه‌ی کیهان بهمنی از سوی نشر ثالث منتشر خواهد شد.

به گفته‌ی مترجم، در این مجموعه 12 داستان وسترن گنجانده شده که بعضی از این داستان‌ها بعدها به فیلم‌نامه‌ی معروف‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای وسترن تبدیل شده‌اند. این کتاب پس از شش ماه انتظار موفق به دریافت مجوز شده است.

بهمنی توضیح داد که مجموعه‌ی داستان «قطار سه و ده دقیقه‌ی یوما» اثر المر لئونارد، یکی از موفق‌ترین وسترن‌نویسان آمریکایی است که در ابتدا به نوشتن داستان‌های وسترن می‌پرداخت و اکنون یکی از مطرح‌ترین جنایی‌نویسان آمریکاست. بسیاری از آثار این نویسنده به فیلم‌نامه تبدیل شده که از آن جمله فیلم «مرد» با بازی پل نیومن و فیلم «قطار سه و ده دقیقه‌ی یوما» با بازی راسل کروست.

او در ادامه گفت: لئونارد تا به حال چندین جایزه‌ی مهم از جمله جایزه‌ی استاد بزرگ ادگار آلن پو (1992) و جایزه‌ی اسکات فیتزجرالد در سال 2008 را دریافت کرده است. داستان‌های این مجموعه با حال و هوای دنیای غرب وحشی طیفی از موضوعات مختلف، از نبرد بین سرخ‌پوستان و سفید‌پوستان تا مفاهیم انسان‌دوستانه را دربر می‌گیرد. نکته‌ی جالب در مورد داستان اصلی این مجموعه این است که کسانی که فیلمی با نام مشابه با بازی راسل کرو و کریستین بیل را دیده باشند، با خواندن کتاب از تفاوت داستان با فیلم‌نامه‌ی‌ اقتباسی شگفت‌زده خواهند شد.

لینک خبر: کتاب‌نیوز

مرگ مورگان


خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب

كيهان بهمني از عرضه‌ي رمان ديگري از آن ‌تايلر در نمايشگاه كتاب تهران خبر داد.

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، بهمني بعد از ترجمه و انتشار رمان «وقتي بزرگ بوديم» از آن ‌تايلر، رمان ديگر اين نويسنده را با عنوان «مرگ مورگان» ترجمه كرده و از سوي نشر افراز در نمايشگاه كتاب عرضه مي‌كند.

به گفته‌ي او، اين اثر شش ماه در نوبت دريافت مجوز مانده است. روايت آن ‌هم بازخواني‌ زندگي يك خانواده است و نويسنده در آن رويكردي روان‌شناختي دارد.

آن تايلر، همسر تقي مدرسي (نويسنده‌ي ايراني) است. او اين رمان را بر اساس يك شخصيت واقعي تأليف كرده و يكي از دلايل شهرتش، نگارش همين رمان است.

بهمني از سوي ديگر گفت، رمان «زندگي وحشي» ريچارد فورد به نمايشگاه كتاب نمي‌رسد.

او افزود: اميدوارم با مساعدت دوستان، اين کتاب را بعد از نمايشگاه بتوانيم چاپ کنيم. ريچارد فورد از نويسندگان نسل بيت آمريكاست كه در آثارشان بيش‌تر از دغدغه‌هاي قشر عادي و متوسط جامعه مي‌نويسند. فورد سه‌گانه‌اي دارد كه بيش‌تر به آن سه‌گانه شهرت دارد. «زندگي وحشي» رمان كوچكي است كه از اين نويسنده در دهه‌ي 90 منتشر شده و چون پيش‌تر در ايران از او تنها داستان كوتاه منتشر شده، اين اولين رمان اوست كه در ايران ترجمه و منتشر مي‌شود. قصه‌ي اين رمان، ماجراي از هم پاشيدن يك خانواده‌ است كه اين از هم‌پاشيدگي به صورت تمثيلي با آتش‌سوزي جنگل همراه مي‌شود.

لینک خبر: ایسنا

۱۳۹۰ فروردین ۲۳, سه‌شنبه

قضیه قیمه امام حسین و هواپیمایی قطر

سلام

سرور من که شما باشید عادت ندارم از کسی ایراد بگیرم چون خودم پر از ایرادم. ولی یک مساله‌ای یک هفته‌ای هست که بدجوری داره آزارم می‌ده. بدون مقدمه چینی می‌روم سر اصل مطلب. چند وقتی است که از راه‌های مختلف دوستان زحمت می‌کشند و خبری را برای هم می‌فرستند مبنی بر این که هواپیمایی قطر به مناسبت برقراری پرواز مستمر به یک صدمین مقصد بین‌المللی قرعه‌کشی‌ای را انجام می‌دهد و به برندگان این قرعه‌کشی بلیط‌های رایگان برای مسافرت به دوردنیا هدیه می‌دهد. تا اینجای مطلب درست و مشکلی هم نیست. نکته‌ای که برای من تامل‌برانگیز است این است که چرا وقتی صحبت از اعراب می‌شود خیلی از ماها بدون این که حتی فکرش را هم بکنیم چشم‌های‌مان را می‌بندیم و با رکیک‌ترین الفاظ اعراب را مورد نوازش قرار می‌دهیم ولی زمانی که باخبر می‌شویم همین اعراب قرعه‌کشی می‌کنند و جایزه می‌دهند تمام آن ماجراها را فراموش می‌کنیم و برای شرکت در چنین قرعه‌کشی‌هایی سرودست می‌شکنیم. باور بفرمایید همین الان اگر این قرعه کشی را در گوگل جستجو کنید هزاران لینک فارسی برایش پیدا می‌کنید. از یک طرف دوستان روزی صد تا ایمیل و لینک می‌فرستند که اگر گوگل را یک هل دیگر بدهیم تمام است و از اعراب جلو می‌افتیم و اسم خلیج همیشگی فارس تغییر نمی‌کند و فلان و بهمان، از طرف دیگر با شنیدن چنین خبری چنان هول می‌شویم که اصلاً انگار نه انگار باید کمی هم وقار خودمان را به رخ اعراب بکشیم.
این موضوع بدجوری من را یاد محرم و قیمه‌ی امام حسین انداخت. حتماً شما هم دیدید که در ایام محرم با هر کسی صحبت می‌کنید اولین حرفی که می‌زند این است که من نمی‌دانم این مردم چرا برای یک لقمه غذا این طوری تو سروکله‌ی هم می‌زنند و چرا یک کم شخصیت خودشان را حفظ نمی‌کنند و معنی این مسخره‌بازی‌ها چیه و غیره و ذالک. بعد با کمال تعجب هر جایی می‌روید می‌بینید جلوی خانه‌ها و مساجد و نمایشگاه‌های اتومبیلی که غذا می‌دهند مردم سرودست می‌شکنند. یکی با بنز آمده یکی با مانتویی که صاف از یک بوتیک تو فرانسه براش فرستادند. آدم می‌ماند که چرا حرف و عمل ما یکی نیست.
مخلص کلام: من اعراب را با تمام وجود دوست دارم. البته در بین اعراب مانند هر ملیت دیگری تعدادی آدم ناجور هم وجود دارد. اما به تجربه و در برخورد با دوستان عربی که داشته‌ام متوجه این نکته شده‌ام که بسیاری از اعراب متفاوت از آن چیزی هستند که ما می‌پنداریم. یکی از خصلت‌های خوب بسیاری از اعراب وقار آنها است (مجدداً تاکید می‌کنم اعراب بد هم داریم) و این وقار در برخورد آنها کاملاً مشهود است. بهتر نیست ما نیز در برخورد با آنان کمی وقار به خرج دهیم و خویشتن‌داری کنیم؟

تا بعد

جستجوی این وبلاگ